غزل شمارهٔ ۱۳۴۹ صائب
صائب / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
می توان با همت سرشار از دنیا گذشت
موج با این شهپر توفیق از دریا گذشت
هر سر خاری دم از شمع تجلی می زند
تا کدامین آتشین رخسار ازین صحرا گذشت
یک شرر تخم محبت در دل شیرین نکاشت
تیشه آتش نفس چندان که بر خارا گذشت
آب حیوان و می روشن ز یک سرچشمه اند
از سر جان بگذرد هر کس که از صهبا گذشت
آخر ای عمر سبکرو این قدر تعجیل چیست؟
سیل ازین آهسته تر از دامن صحرا گذشت
خصم را بی برگی ما خون رحم آرد به جوش
برق چون ابر بهار از کشتزار ما گذشت
کار، تأثیر نفس دارد نه آواز بلند
ورنه در فریاد بتواند خر از عیسی گذشت!
صائب از آغاز و انجام حیات ما مپرس
گردبادی بود پنداری که بر صحرا گذشت
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به موضوع گذر زمان و تاثیرات عمیق آن بر زندگی انسان اشاره دارد. شاعر با استفاده از تصاویری از طبیعت، از جمله دریا، صحرا و آتش، به ما یادآوری میکند که زندگی همچون یک جریان سریع است و ما باید از فرصتها بهرهبرداری کنیم. او همچنین به قدرت عشق و تاثیر آن بر دل انسانها اشاره میکند و به این نکته میپردازد که تأثیر واقعی ناشی از اعمال و رفتار است نه تنها از کلام. در پایان، شاعر به فرار و ناپایدار بودن زندگی اشاره میکند و توصیه میکند که از گذشته و آینده نپرسیم، چرا که زندگی همچون یک گردباد است که از کنار ما میگذرد.