نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۱۳۴۸ صائب

صائب / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

همت مردانه ما از می حمرا گذشت

کشتی ما با دهان خشک ازین دریا گذشت

تنگنای جسم بر ما زندگی را تلخ داشت

در فشار قبر، ایام حیات ما گذشت

در کهنسالی جوان شد هر که ترک می نکرد

در جوانی پیر شد هر کس که از صهبا گذشت

گر نمی شد خارخار عشق دامنگیر ما

می توانستیم آسان از سر دنیا گذشت

تا گسست از رشته مریم ز چشم دوربین

ز اطلس گردون مجرد سوزن عیسی گذشت

قالب فرسودگان، فانوس شمع طور شد

تا به خاک کشتگان آن آتشین سیما گذشت

بس که دامنگیر افتاده است خاک کوی عشق

سیل بی زنهار نتواند ازین صحرا گذشت

در هلاک کوهکن شمشیر زهرآلود شد

از دهان تیشه هر زخمی که بر خارا گذشت

روزی دل گشت از زلف دراز او مرا

آنچه بر بیمار از طول شب یلدا گذشت

ترک دستار تعین کام بخش عالمی است

محفلی را کرد رنگین تا ز سر مینا گذشت

گرچه پایش تا به زانو در گل است از بار دل

سرو نتواند ز سیر عالم بالا گذشت

در زمان موجه اشک فلک پیمای من

ابر صائب از سر دریوزه دریا گذشت

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به بررسی چالش‌ها و دشواری‌های زندگی می‌پردازد و بیان می‌کند که همت و عزت نفس انسان باعث می‌شود بر مشکلات غلبه کند. شاعر به مسائلی چون غم، عشق و پیری اشاره می‌کند و به این نکته می‌پردازد که در جوانی می‌توان پیر شد و در کهنسالی دوباره جوانی را تجربه کرد، اگر انسان از لذت‌های زندگی چشم بپوشد. او به زیبایی عشق و رنج‌هایی که انسان‌ها در این مسیر تجربه می‌کنند، اشاره دارد. با استفاده از تمثیل‌ها، شاعر نشان می‌دهد که عشق و چالش‌های آن نتوانسته‌اند انسان را از مقصدش دور کنند و حتی می‌تواند به او قدرت دهد تا از سختی‌ها عبور کند. در نهایت، شعر آمیخته‌ای از امید و واقعیت‌های تلخ زندگی است.