نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۱۴۵۸ صائب

صائب / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)

سنگ در دیده ارباب بصیرت گهرست

خاک در پله میزان قناعت شکرست

حسن را نشو و نما از نظر پاک بود

آبروی چمن از شبنم روشن گهرست

دیده بد به تو ای ترک ختایی مرساد!

که بدخشان ز لب لعل تو خونین جگرست

کشتی از باد مخالف متزلزل گردد

دل به جا نیست کسی را که پریشان نظرست

از فضولی است ترا دست تصرف کوتاه

بهله قالب چو تهی کرد مقامش کمرست

آنچه مانده است ز ته جرعه عمرم باقی

خوردنش خون دل و ماندن او دردسرست

می کند قطع به سر، راه طلب را صائب

هر که چون سوزن فولاد حدیدالبصرست

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این اشعار به تحلیل و توصیف ارزش‌ها و معانی عمیق زندگی و تجربیات انسانی می‌پردازد. شاعر با استفاده از تمثیل‌ها و تصویرسازی‌های زیبا، سنگ و خاک را به عنوان نمادهایی با ارزش توصیف می‌کند. همچنین به ویژگی‌های عشق و زیبایی اشاره می‌کند که تنها با نگاهی پاک و خالص قابل مشاهده‌اند. در ادامه، شاعر به قضاوت‌های نابجا و افکار منفی اشاره می‌کند که می‌تواند موجب درد و رنج روحی شود. او به ناپایداری زندگی و تأثیرات منفی افکار ناامیدکننده بر دل و جان انسان‌ها می‌پردازد. در نهایت، شاعر به این نکته تأکید می‌کند که دستیابی به اهداف و خواسته‌ها نیازمند تمرکز و دیدگاه صحیح است وگرنه زندگی به چالش‌های بیشتری منجر خواهد شد.