نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۱۴۷۰ صائب

صائب / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)

چون به حیرت زدگان است مرا روی سخن

طرف صحبت من صورت دیوار بس است

کاروانی جهد از خواب به یک طبل رحیل

در شبستان جهان یک دل بیدار بس است

نبرد سبحه تزویر به صد راه مرا

کمر وحدت من حلقه زنار بس است

بی نیازست سخنور ز محرک صائب

خامه را ذوق سخن باعث گفتار بس است

می گلرنگ من آن روی چو گلنار بس است

نقل من حرفی ازان لعل شکربار بس است

نیست چون سیل مرا راهنمایی در کار

کشش بحر مرا قافله سالار بس است

پرتو عاریتی نعل در آتش دارد

شمع بالین من از دیده بیدار بس است

قیل و قال است گران بر دل روشن گهران

طوطی آینه ام سبزه زنگار بس است

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به دغدغه‌ها و درونیات شاعر اشاره دارد. او به حیرت و سردرگمی آدمیان توجه می‌کند و می‌گوید که یک گفتگوی ساده می‌تواند بهتر از بسیاری از صحبت‌ها باشد. شاعر به بیداری دل‌ها اشاره می‌کند و می‌گوید که نبردهای درونی و تزویرها در زندگی او را رنج می‌دهد، اما او با کمر ساده‌اش، خود را از این تنگناها آزاد کرده است. او نیازی به تسهیلات و مشوق‌ها ندارد و خود ذوق و استعدادش را منبع کلام می‌داند. همچنین، به زیبایی و شیرینی کلامش اشاره می‌کند و از نیروی درونش به عنوان راهنمای زندگی‌اش یاد می‌کند. در نهایت، او بر این باور است که حرف‌های بی‌فایده و قیل و قال‌ها بر دل‌های روشن تاثیر منفی دارند و زیبایی را در سادگی و حقیقت می‌جوید.