نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۱۴۷۱ صائب

صائب / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)

عمر بگذشت و هوس در دل ما نیمرس است

راه طی گشت و همان آبله ها نیمرس است

آه ما گر به زمین بوس اجابت نرسد

نیست تقصیر هدف، ناوک ما نیمرس است

در ستمکاری و بیداد رسا افتاده است

یار چندان که در آیین وفا نیمرس است

به من از تیغ تو یک زخم نمایان نرسید

مد احسان تو بیرحم چرا نیمرس است؟

نکهت پیرهن یوسف مصرست رسا

گر ز کوته نظری جذبه ما نیمرس است

نه به غمخانه من، نه به مزارم آمد

آن ستمگر ز کجا تا به کجا نیمرس است!

میوه پخته محال است نیفتد بر خاک

هر که دل بسته به این دار فنا نیمرس است

می رسد رزق به اندازه حاجت صائب

بر زیادت طلبان آب و گیا نیمرس است

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر نشان‌دهنده حسرت و ناامیدی شاعر است. عمر او سپری شده و آرزوها همچنان بر دلش سنگینی می‌کند. او به سختی‌ها و بیدادهایی که در زندگی‌اش تجربه کرده اشاره می‌کند و احساس می‌کند که تلاش‌هایش هیچ نتیجه‌ای نداشته است. شاعر با بی‌رحمی و ستمگری دیگران و همچنین با عدم وفاداری یارانش مواجه است. او همچنین بر این نکته تأکید می‌کند که تلاش برای رسیدن به خواسته‌ها در دنیا، ممکن نیست، زیرا هر چیز خطرناکی که برآورده نشود، به‌مانند میوه‌ای سرخورده از درخت است. در نهایت، او به این نتیجه می‌رسد که هر چیز در زندگی محدود است و زیادت طلبی بی‌فایده است.