نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۱۵۱۹ صائب

صائب / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)

نه همین مشک مرا خون جگر ساخته است

عشق بسیار ازین عیب هنر ساخته است

در ته سنگ ملامت، دل خوش مشرب ما

کبک مستی است که با کوه و کمر ساخته است

مطلبی نیست کز آن بحر کرم نتوان یافت

صدف از ساده دلیها به گهر ساخته است

کشتی از بحر گهر خیز به خشکی بسته است

طوطیی کز لب لعلش به شکر ساخته است

دامن شب مده از دست که این بحر گهر

نفس سوخته را عنبر تر ساخته است

می تواند ز بناگوش بتان گلها چید

هر که چون زلف ز هر حلقه نظر ساخته است

کیمیایی است قناعت که به شیرین کاری

خاک را در دهن مور شکر ساخته است

یک نظر با رخ آن دلبر نوخط چه کند؟

که ز هر حلقه خط، روی دگر ساخته است

رفته آرام و قرار از رگ جانها، تا زلف

دست خود حلقه بر آن موی کمر ساخته است

نیست پیکان تو از سینه صائب دلگیر

با لب خشک صدف، آب گهر ساخته است

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به بیان احساسات عمیق و پیچیده شاعر در مورد عشق و زیبایی می‌پردازد. او عشق را به عنوان انگیزه‌ای می‌بیند که باعث خلق هنر و زیبایی‌ها می‌شود. شاعر با استفاده از تمثیل‌هایی مانند "کبک مست" و "طوطی از لب لعل" نشان می‌دهد که چگونه زیبایی و عشق می‌توانند به زندگی معنا ببخشند. همچنین، او به قدرت قناعت و توانایی انسان در تبدیل چیزهای عادی به زیباترین شکل اشاره می‌کند. شعر حاکی از عشق عمیق و احساسات شدید است که می‌تواند باعث خلاقیت و بروز هنر شود.