نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۱۵۶۴ صائب

صائب / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)

مایه پرورش عالم اسباب یکی است

باغ هر چند به صد رنگ بود آب یکی است

لطف چون قهر مرا زیر و زبر می سازد

نسبت سیل به این خانه و مهتاب یکی است

محو دیدار ندارد خبر از لطف و عتاب

چشم حیرت زدگان را نمک و خواب یکی است

غافل از مستی حسنی ز جگرسوختگان

داغ در چشم تو و لاله سیراب یکی است

چه کنم آه که در دیده بی پروایان

صبر آیینه و بیتابی سیماب یکی است

عجز و قدرت نشود مانع بیباکی عشق

خانه شاه و گدا در ره سیلاب یکی است

قانع از قامت یارست به خمیازه خشک

بخت آغوش من و طالع محراب یکی است

دل سودازده را مایه سرگردانی است

حلقه چشم تو و حلقه گرداب یکی است

نیست در مشرب من ساده و نوخط را فرق

درد پیش من مخمور و می ناب یکی است

رشته جان من و رشته آن موی کمر

چون نپیچند به یکدیگر اگر تاب یکی است؟

در میان گل و مل نیست دورنگی صائب

مدت جوش گل و جوش می ناب یکی است

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به بیان وحدت و یکپارچگی در عالم هستی می‌پردازد. شاعر با استفاده از تمثیل‌ها و تصاویری زیبا نشان می‌دهد که هرچند دنیای مادی و تجارب انسان‌ها متنوع و مختلف‌اند، اما در نهایت همه چیز به یک منبع و حقیقت مشترک بازمی‌گردد. او به عشق و زیبایی اشاره می‌کند و بیان می‌کند که در عشق و حسرت، تفاوتی بین افراد وجود ندارد و همه در یک درک مشترک از عشق و درد شریک هستند. شاعر همچنین به بی‌پناهی و سرگردانی دل‌سوزان اشاره می‌کند که در عشق دچار درد و حیرت شده‌اند. در انتها، به هم‌پیوندی روح و جسم و یکسانی تجربه‌های فردی اشاره می‌کند و می‌گوید که همه این‌ها در نهایت به حقیقتی واحد می‌رسد.