نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۱۶۷۶ صائب

صائب / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)

ازان به خاطر من ترک کار دشوارست

که بار دوش توکل شدن به دل بارست

اثر گذار اگر عمر جاودان خواهی

که زندگانی هر کس به قدر آثارست

ازان به تلخی هجر از وصال ساخته ام

که رعشه دارم و این جام سخت سرشارست

امید هست که شیرازه گهر گردد

ز تار و پود جهان رشته ای که هموارست

شد از شکست خریدار، توتیا گهرم

همان ز ساده دلی تشنه خریدارست

ازان همیشه بود وقت می پرستان خوش

که هر کجا که غمی هست رزق هشیارست

تو بی دریغ به ویرانه گنج می بخشی

وگرنه درد ترا دل کجا سزاوارست؟

نفس شمرده زنان راست دل بجا صائب

چمن صحیح بود تا نسیم بیمارست

جواب آن غزل آصفی است این صائب

زمانه ای است که هر کس به خود گرفتارست

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر دربارهٔ سختی‌های زندگی و تأثیر اعمال و افکار بر سرنوشت انسان‌هاست. شاعر بیان می‌کند که ترک کارهای دشوار برای او مشکل است و بار توکل بر دلش سنگینی می‌کند. او معتقد است عمر هر کس به اندازه آثار و کارهایی که از خود به جا می‌گذارد، ارزشمند است. از تلخی جدایی و فقدان عشق سخن می‌گوید و اشاره به این دارد که امید به بهبود و شفافیت در زندگی وجود دارد. او همچنین در مورد خریدار و ارزش‌ها صحبت می‌کند و به این نکته می‌رسد که در دنیای پر استرس امروز، هر شخص به نوعی درگیر مشکلات خودش است. در نهایت، به نیکوی و کوشش در زندگی و امید به فردای بهتر تأکید دارد.