نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۱۶۷۷ صائب

صائب / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)

حضور خاطر اگر در نماز معتبرست

امید ما به نماز نکرده بیشترست

به گرمی جگر ما دل که خواهد سوخت؟

درین بساط که خورشید آتشین جگرم

شرر به آتش و شبنم به بوستان برگشت

حضور خاطر عاشق هنوز در سفرست

ز دار و گیر خزان و بهار آسوده است

چو سرو هر که درین روزگار بی ثمرست

حباب کسب هوا می کند ز بی بصری

درین محیط که کشتی نوح در خطرست

دمید صبح قیامت، رسید روز جزا

هنوز صائب مغرور مست و بیخبرست

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به مفهوم حضور در نماز و تأمل در آن می‌پردازد. شاعر می‌گوید که اگرچه حضور قلب در نماز مهم است، اما او امید بیشتری به نمازهایی که انجام نشده دارد. همچنین به عشق و دلهره‌های عاشقانه اشاره می‌کند و می‌گوید که دل انسان در این دنیا به شدت در حال سوختن است. نور خورشید و شرر (شعله) و شبنم توصیف می‌شوند و شاعر از آزاد بودن از قید و بندهای خزان و بهار سخن می‌گوید. او به بی‌ثمر بودن برخی افراد در این زمان اشاره کرده و از خطراتی می‌گوید که در این محیط وجود دارد، مانند کشتی نوح در طوفان. در نهایت، از رسیدن روز قیامت و بی‌خبر بودن صایب (شاعر) از آن یاد می‌کند.