نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۱۶۸۲ صائب

صائب / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)

مگیر غفلت خود سهل اگر چه یک نظرست

که تخم دوزخ عالم گداز یک شررست

میان خرمن گل غوطه چون تواند زد؟

هنوز بلبل ما در حجاب بال و پرست

به قرب ظاهری از وصل فیض نتوان برد

بیاض چشم صدف از ندیدن گهرست

شکفته باش که در حلقه رضاکیشان

جبین گشاده چو افتاد از بلا سپرست

نفس درازی بلبل دلیل بیدردی است

که در جگر شکند ناله ای که با اثرست

ز حرف سخت ندارند باک بی ثمران

که سنگ را سر پیوند نخل بارورست

مریز خار به راه من ای سیاه درون

که خون در آبله اهل درد نیشترست

فغان که رشته بی پا و سر نمی داند

که آب و رنگ و جودش ز پرتو گهرست

اگر چه عشق فتاده است لامکان پرواز

خیال صائب ما را بلندی دگرست

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به بررسی غفلت و خطرات آن می‌پردازد. شاعر هشدار می‌دهد که غفلت حتی به اندازه یک نظر ممکن است عواقب وحشتناکی داشته باشد و مانند یک جرقه، آتش جهنم را به وجود آورد. او به بلبل اشاره می‌کند که در میان گل‌ها گرفتار و در حجاب بال و پر خود است و نمی‌تواند به راحتی به وصال محبوب برسد. به عقیده شاعر، برای دستیابی به فیض و رحمت الهی، فقط ظاهر بودن کافی نیست و باید در دل شفافیت و خلوص باشد. همچنین او به سختی‌های عشق و رنج‌های آن اشاره می‌کند و نشان می‌دهد که عشق و احساس عمیق به توانایی‌های روحی و معنوی نیاز دارد. به طور کلی، این شعر به بیداری از غفلت، عمق عشق و ارتباطات معنوی اشاره می‌کند.