نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۱۷۳۰ صائب

صائب / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)

زبان شکوه من چشم خونفشان من است

چو طفل بسته زبان گریه ترجمان من است

مرا به حرف کجا روز حشر بگذارد؟

ز شرم حسن تو بندی که بر زبان من است

به داستان سر زلف کوتهی مرساد!

که تا به کعبه مقصود نردبان من است

ز من بود سخن راست هر که می گوید

خدنگ راست رو از خانه کمان من است

حذر نمی کنم از تیغ زهرداده سرو

که طوق عشق چو قمری خط امان من است

به بال سایه پریدن ز کوته اندیشی است

وگرنه بال هما فرش آستان من است

هما ز سایه من غوطه می خورد در نیش

ز بس که نیش ملامت در استخوان من است

به اوج عرش سخن را رسانده ام صائب

بلند نام شود هر که در زمان من است

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به بیان عواطف و احساسات عمیق شاعر درباره عشق و زیبایی می‌پردازد. شاعر با استفاده از استعاره‌ها و تصاویر زیبا، ارتباط خود با معشوق را توصیف می‌کند و می‌گوید که زبانش نمی‌تواند به‌خوبی احساساتش را بیان کند. او بر این باور است که زیبایی معشوقش آن‌قدر تاثیرگذار است که موجب خجالت او از به زبان آوردن احساساتش می‌شود. همچنین اشاره به نیش و ملامت نشان‌دهنده‌ی سختی‌های عشق است که شاعر با آن دست و پنجه نرم می‌کند. در نهایت، شاعر بر این نکته تأکید دارد که هر که در زمان اوست، نامش بلند مرتبه خواهد شد.