نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۱۷۵۱ صائب

صائب / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)

نه خط ز خال لب یار سر برآورده است

که در هوای شکر، مور پر برآورده است

میان شبنم و گل، پرده حجاب شده است

ترا کسی که ز اهل نظر برآورده است

سبک عنانی زلف از تپیدن دلهاست

ز بیقراری ما، دام پر برآورده است

زخنده اش جگر خاک شکرستان است

لبی که مور مرا از شکر برآورده است

تو شیشه جان غم خود خور که عشق سنگین دل

مرا چو کبک به کوه و کمر برآورده است

به خون باده گلرنگ تشنه زان شده ام

که از حریم توام بیخبر برآورده است

به لامکان حقیقت کجا رسد زاهد؟

که زهد بر رخش از قبله، در برآورده است

مشو ز لاله سیراب و داغ او غافل

که لیلیی ز سیه خانه سر برآورده است

همای عشق که افلاک سایه پرور اوست

در آشیانه ما بال و پر برآورده است

مگر به فکر لب او فتاده ای صائب؟

که ناله های تو رنگ دگر برآورده است

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر به وصف زیبایی‌ها و جذابیت‌های معشوق می‌پردازد. او از خط خال لب معشوق شروع می‌کند و به تأثیر آن بر دل‌ها اشاره می‌کند. شعر نشان می‌دهد که عشق و زیبایی معشوق چقدر بر روح و جان عاشق تأثیرگذار است. شاعر از درد و شوق ناشی از عشق می‌گوید و تأکید می‌کند که زیبایی‌های معشوق باعث شیدایی و بیقراری او شده است. در نهایت، شاعر به تأمل در معنای عشق و زهد می‌پردازد و می‌گوید که عشق واقعی فرای زهد و مقامات ظاهری است. در کل، شعر در پی بیان احساسات عمیق عاشقانه و جستجوی معنا در عشق است.