نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۱۷۶۲ صائب

صائب / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)

ز موج لاله و گل باغ عالم آبی است

پی کشیدن دل هر بنفشه قلابی است

لباس تقوی ما را فروغ گل برقی است

کتان توبه ما را شکوفه مهتابی است

برای زیر و زبر کردن بنای صلاح

هوای ابر و نسیم بهار سیلابی است

ز برق و باد قدم وا کن که شبنم و گل

به روی آینه از دست رفته سیمابی است

اگر چه دولت بیدار گلشن است بهار

برای مردم بیدرد، پرده خوابی است

ز فکر ساقی و ساغر، حباب آسوده است

هوا بر تنک ظرف، باده نابی است

به کیش ما که وضو دست شستن از جان است

ز خویش هر که تهی گشته است، محرابی است

به هر رهی که روی، می رود به خانه حق

ز هر دری که درآیی، ز معرفت بابی است

به لاغری خط پاکی ز فربهی بستان

وگرنه هر سر موی تو تیغ قصابی است

به احتیاط سخن کن که دولت بیدار

در آن حریم که صائب بود، گرانخوابی است

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به زیبایی‌های طبیعت و احساسات انسانی اشاره دارد. شاعر از گل‌ها و باغ‌ها سخن می‌گوید و به نمادهایی مانند گل و شبنم به عنوان نشانه‌هایی از زیبایی و پاکی اشاره می‌کند. او تقوا و توبه را به شکل نور و شکوفه توصیف می‌کند و به رابطه انسان و خدا و راه‌های رسیدن به حقیقت می‌پردازد. همچنین نسبت به غفلت‌های مردم و خواب غفلت‌آور زندگی هشدار می‌دهد. در نهایت، شاعر تأکید می‌کند که تصفیه روح و وجود انسان نیاز به توجه و احتیاط دارد، چرا که در این مسیر، خطاها و اشتباهات می‌تواند عواقب بسیاری داشته باشد.