نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۱۷۶۰ صائب

صائب / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)

به دوست نامه نوشتن، شعار بیگانه است

به شمع، نامه پروانه بال پروانه است

یکی است بستن احرام و بستن زنار

ترا که روی دل از کعبه سوی بتخانه است

اگر ز عشق دلت چاک شد، مشو در هم

که دل چو چاک شود زلف یار را شانه است

به جوی شیر چو فرهاد تیشه فرسودن

یکی ز جمله بازیچه های طفلانه است

ز تن ملال ندارد روان دون همت

که مرغ ریخته پر را قفس پریخانه است

حذر ز سایه خود می کنند شیشه دلان

ز عقل سنگ ملامت حصار دیوانه است

اگر ز اهل دلی، فیض آسمان از توست

که شیشه هر چند کند جمع، بهر پیمانه است

چنین که دیدن صیاد رزق من شده است

به خاطر آنچه نگردد، تصور دانه است

به فکر دل نفتادیم صائب از غفلت

نیافتیم که لیلی درین سیه خانه است

به خانه ای که توان رفت بی طلب صائب

درین زمانه پر دار و گیر، میخانه است

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر بیانگر احساسات عاشقانه و تنهایی است. شاعر به توصیف ارتباطات معنادار و بی‌معنا می‌پردازد، و در این میان، به تضاد عشق و شوق اشاره می‌کند. او به مسائلی چون دل شکسته، امید به وصال، و چالش‌های عشق اشاره می‌کند. همچنین به دنبال معنای حقیقی زندگی است و از دلمشغولیت‌ها و بی‌معنایی‌های روزگار صحبت می‌کند. در نهایت، شاعر بر این نکته تأکید دارد که عشق و احساسات واقعی قابل توصیف نیستند و در دنیای پر از ناامیدی و کج‌فهمی‌ها به تصویر کشیده می‌شوند.