غزل شمارهٔ ۱۷۷۵ صائب
صائب / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)
به غیر دل که عزیز و نگاه داشتنی است
جهان و هر چه در او هست، واگذاشتنی است
نظر به هر چه گشایی درین فسوس آباد
دریغ و درد بر اطراف او نگاشتنی است
چه بسته ای به زمین و زمان دل خود را؟
گذشتنی است زمان و زمین گذاشتنی است
ترا به خاک زند هر چه را برافرازی
به غیر رایت آهی که برفراشتنی است
همین سرشک ندامت بود دل شبها
درین زمین سیه، دانه ای که کاشتنی است
به شکر این که ترا چشم دل گشاده شده است
به هر چه هست، ز عبرت نظر گماشتنی است
کسی که درد دلش را فشرده، می داند
که درد نامه صائب به خون نگاشتنی است
اگر به خون ننویسی، به آب زر بنویس
که عزت سخن اهل درد، داشتنی است
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به مضامین فلسفی و عرفانی پرداخته و به بررسی ارزش و اهمیت دل انسانی در برابر جهان مادی میپردازد. شاعر اشاره میکند که همه چیز در دنیا گذرا و فانی است، اما دل و عشق به آنها دائمی و با ارزشاند. او به ضرورت ندامت و عبرت از گذشته اشاره میکند و اینکه باید با نگاهی عمیق به امور بپردازیم. در نهایت، شاعر در مورد اهمیت بیان درد در زندگی و ارادت به دردهای انسانی صحبت میکند و تأکید میکند که این دردها باید به شکلی ارزشمند و هنرمندانه بیان شوند.