نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۱۷۷۶ صائب

صائب / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)

خوشم به درد که در پرده شکیبایی است

بدم به داغ که آیینه دار رسوایی است

به فکر زینت باطن کسی نمی افتد

مدار مردم عالم به ظاهرآرایی است

مشو به سینه چاک از گزند عشق ایمن

که سینه چاک زدن فتح باب رسوایی است

خوش است ناله که از روی درد برخیزد

وگرنه ناله بیدرد بادپیمایی است

چگونه دیده صائب حریف گریه شود؟

عنان سیل سبکرو به دست خودرایی است

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر به تضاد بین درد و زیبایی، و همچنین ظواهر و باطن می‌پردازد. او از زیبایی‌هایی که ناشی از شکیبایی و تحمل درد است سخن می‌گوید و از بی‌توجهی مردم به عمق وجود دیگران انتقاد می‌کند. شاعر هشدار می‌دهد که عشق می‌تواند به رسوایی منجر شود و از سوگند و ناله‌ای که از روی درد برخاسته است، تقدیر می‌کند. او همچنین به این نکته اشاره دارد که چگونه ممکن است حتی یک شخص که بر روی احساساتش کنترل دارد، نتواند از گریه کردن جلوگیری کند. به‌طور کلی، شعر به بررسی احساسات عمیق و واقعی در قیاس با ظواهر می‌پردازد.