نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۱۷۸۸ صائب

صائب / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)

ز باده حالت فرزانه می توان دانست

حریف را به دو پیمانه می توان دانست

فروغ حسن درین انجمن نمی ماند

ز بیقراری پروانه می توان دانست

خراب حالی من ترجمان عشق بس است

که زور سیل ز ویرانه می توان دانست

بلند همتی ساقیان میکده را

ز طاق ابروی مردانه می توان دانست

عیار چهره چون آفتاب ساقی را

ز جوش سینه میخانه می توان دانست

حضور گوشه نشینان کنج عزلت را

ز بستن در کاشانه می توان دانست

زبان شکوه بود حاصل برومندی

ز خوشه بستن هر دانه می توان دانست

اگر تو چشم توانی ز هر دو عالم بست

ره برون شد ازین خانه می توان دانست

ز برگریز پر و بال شوق می ریزد

بهار شورش دیوانه می توان دانست

رسیده اند ز پرسش به کعبه راهروان

به جستجو ره میخانه می توان دانست

تمام شد سخن و حرف زلف او برجاست

درازی شب از افسانه می توان دانست

قماش حسن گلوسوز شمع را صائب

ز جانفشانی پروانه می توان دانست

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر از حالات مختلف عاشقانه و مرتبط با عشق و میکده سخن می‌گوید. او به این نکته تأکید می‌کند که احساسات و حالات درونی انسان‌ها می‌تواند از نشانه‌هایی چون رفتار و ویژگی‌های ظاهری آنها فهمیده شود. به عنوان مثال، حالت مستی و فرزانگی را می‌توان از نوشیدن دو پیمانه باده دانست. همچنین، زیبایی و جذابیت محبوب را می‌توان از خاصیت‌های او و تأثیرش بر دیگران فهمید. در نهایت، شاعر به ارتباط عمیق عشق و جنون اشاره می‌کند و می‌گوید که راه‌های عشق و روحانیت در میخانه و دل یافت می‌شود. از این طریق، او دغدغه‌ها، پرسش‌ها و جستجوی انسان را در راه عشق و حقیقت بازگو می‌کند.