نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۱۸۵۸ صائب

صائب / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)

جان در طلسم جسم ز تن پروری بجاست

این تیغ در نیام ز بیجوهری بجاست

غیر از خط تو، خط که را ای بهار صنع

در آفتابروی قیامت تری بجاست؟

ایمان به خط سبز تو آورد هر که بود

چشم سیاه مست ترا کافری بجاست

حرفی است این که سرمه شود مهر خامشی

چشم ترا ز سرمه زبان آوری بجاست

باران اگر چه نیست بجا در زمین شور

با زاهدان خشک زمستان تری بجاست

آیینه را گزیر نباشد ز پشت و روی

تا دین به جای خویش بود کافری بجاست

از بخل نیست راز حقیقت نهفته روی

در شیشه این شراب ز بی ساغری بجاست

کم نیست ز آب خضر، اثرهای پایدار

ز آیینه قصر دولت اسکندری بجاست

شیرازه نظام جهان است راستی

تا این علم بپای بود لشکری بجاست

زنار می شود کمر بندگی ترا

تا در دل تو داعیه سروری بجاست

عمر دراز قسمت بی حاصلان شود

صد سال سرو در چمن از بی بری بجاست

نتوان به دخل زلف سخن را ز دست داد

هم بت شکن به موقع و هم بتگری بجاست

از سر هوای جاه به افسون نمی رود

تا سر به جای خویش بود سروری بجاست

الزام خصم، کار فرومایگان بود

صائب گذشت اگر ز سر داوری بجاست

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به بررسی معانی عمیق و فلسفی در ارتباط با وجود انسانی، حقیقت و نقایص زندگی می‌پردازد. شاعر با استفاده از تصاویری چون تیغ در نیام، خط سبز و باران، به مضامینی چون ایمان، حقیقت، راستی و سروری اشاره می‌کند. او به این نکته می‌پردازد که انسان باید به درون خود بنگرد و از دنیا و ظواهر فریب نخورده و با شناخت حقیقت و راستی، در زندگی خود حرکت کند. همچنین اشاره به تأثیرات خیانت و بخل بر انسان‌ها و زندگی آن‌ها دارد و به عدم اهمیت درازای عمر بدون بهره وری اشاره می‌کند. به طور کلی، شعر به تاکید بر حقیقت، صداقت و سروری می‌پردازد و انسان را به یادآوری ارزش‌های واقعی دعوت می‌کند.