نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۱۹۷۶ صائب

صائب / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)

از خاکمال دام، پرم توتیا شده است

از مالش استخوان تنم رونما شده است

حال شکاف سینه و پیکان او مپرس

یک مشت استخوان، قفس صد هما شده است

داند چه قسم دولتی از دست داده ام

از دست هر که دامن پر گل رها شده است

یک آه دردناک به از طاعت دو کون

این شکر چون کنم که نمازم قضا شده است؟

صائب سفینه ای که زمامش به دست توست

هر تخته، لوح مشهد صد ناخدا شده است

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

شاعر در این شعر به درد و رنجی که از دست دادن چیزی برایش به وجود آمده، اشاره می‌کند. او از احساسات عمیق خود درباره جسم و روحش سخن می‌گوید و می‌گوید که استخوان‌هایش به خاطر مشکلاتش نمایان شده است. همچنین بر این نکته تأکید می‌کند که با وجود درد و رنج، هنوز اعتقاد دارد که بهتر است از طاعت و بندگی دست بردارد تا آهی دردناک از دل برآورد. در پایان، خطاب به کسی که در زندگی‌اش نقش مهمی دارد، اشاره می‌کند که او ناخدای سفینه زندگی‌اش است و همه چیز به دست اوست. این شعر به خوبی حس ناامیدی و نیاز به دلسوزی را منتقل می‌کند.