نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۲۰۸۴ صائب

صائب / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)

سر جوش عمر من به هوا و هوس گذشت

ته جرعه اش به آه و فغان (چون) جرس گذشت

افغان که عندلیب مرا عمر در بهار

گه در شکنج دام و گهی در قفس گذشت

غافل زیاد مرگ مرا زندگی نکرد

عمرم تمام در نفس باز پس گذشت

دلجویی بهار تلافی کند مگر

از زندگانی آنچه مرا در قفس گذشت

در بزم وصل آینه رویان ز احتیاط

اوقات من تمام به پاس نفس گذشت

صیدی نیافتیم که مطلق عنان کنیم

عمر سگ شکاری ما در مرس گذشت

دل خوردن است سمت طامع ز پاکباز

صد بار مست دید مرا و عسس گذشت

صائب خوشا کسی که درین بحر چون حباب

بود و نمود او همه در یک نفس گذشت

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به مرور عمر و گذر آن می‌پردازد و احساسات شاعر را درباره زندگی و مرگ منعکس می‌کند. شاعر از ناپایداری عمر و گذران آن در تعقیب خواهش‌ها و آرزوها سخن می‌گوید. او اشاره می‌کند که عمرش بیشتر در فراق و آه و حسرت گذرانده شده است و به یاد می‌آورد که چگونه زندگی‌اش در دام و قفس گذر کرده و به مرگ نزدیک‌تر شده است. با بی‌خبر بودن از سرنوشت نهایی، عمرش را در انتظار و فعالیت خلاصه می‌کند و در نهایت به این نتیجه می‌رسد که زیبایی و لذت‌های زندگی همه در یک لحظه زودگذر محصور شده‌اند.