نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۲۱۰۴ صائب

صائب / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)

از نوبهار روی زمین خشک و تر شکفت

این باغ را ببین که چه در یکدگر شکفت

شب زنده دار باش کز این باغ دلفریب

آن فیض بیش برد که پیش از سحر شکفت

گلگل شکفت آبله من ز نیشتر

نتوان به روی دشمن ازین بیشتر شکفت

با غنچگی بساز که نرگس درین چمن

افتاد در خمار اگر یک نظر شکفت

جای فراغ بال ندارد فضای چرخ

در سینه صدف نتواند گهر شکفت

هر پاره ای شد از جگرم لعل آبدار

پیکان آبدار تو تا در جگر شکفت

از چشم شور، صبح به خون شفق نشست

بیچاره شد کسی که درین بوم و بر شکفت

مردم به روی هم نتوانند رنگ دید

خوش وقت لاله ای که به کوه و کمر شکفت

چندان که کرد شرم و حیا بیش خودکشی

در پرده غنچه لب او بیشتر شکفت

هر چند گل ز خنده سر خود به باد داد

سال دگر ز ساده دلی بیشتر شکفت

برداشت سقف چرخ ز جا، شور بلبلان

صائب درین بهار چه گل تا دگر شکفت

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر از بروز بهار و شکوفایی طبیعت صحبت می‌شود. شاعر به زیبایی باغی که در آن گل‌ها و گیاهان در کنار هم شکفتند، اشاره می‌کند. او از شب‌زنده‌دار بودن و لذت بردن از زیبایی‌های بهار دعوت می‌کند و می‌گوید که این زیبایی‌ها ممکن است از دست بروند. همچنین به عشق و غم‌های درونی اشاره می‌کند و نشان می‌دهد که چطور انسان‌ها نمی‌توانند به یکدیگر نزدیک شوند. شاعر در نهایت، به ظرافت و ناپایداری زندگی اشاره کرده و می‌گوید که هر سال بهار دوباره می‌آید و این زیبایی‌ها تجدید می‌شوند.