نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۲۱۹۳ صائب

صائب / غزلیات / وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)

از عکس خود آن آینه رو بس که حیا داشت

در خلوت آیینه همان رو به قفا داشت

چون معنی بیگانه که وحشت کند از لفظ

همخانه دل بود و ز دل خانه جدا داشت

از بی ثمری سبز درین باغچه ماندم

چون سرو، مرا دست تهی بر سر پا داشت

می کرد قیامت سخن ما ز بلندی

تا قامت او ریشه در اندیشه ما داشت

هر جغد در او خال رخ سیمبری بود

از روی تو ویرانه من بس که صفا داشت

در خامه نقاش ازل نقطه خالت

چون چرخ دو صد دایره بی سر و پا داشت

گرد دل من گر هوس بوسه نگردید

اندیشه ازان چهره اندیشه نما داشت

تاج است گران بر سر آزاده، وگرنه

چون بیضه مرا زیر پر و بال، هما داشت

صائب نشد از منزل مقصود کس آگاه

از نقش قدم گرچه فزون راهنما داشت

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به توصیف زیبایی و معانی عمیق عشق می‌پردازد. شاعر اشاره می‌کند که تصویر محبوبش به اندازه‌ای زیباست که حتی آینه نیز از آن حیا دارد و در خلوت خود، به او پشت می‌کند. او به احساس پوچی و نداشتن ارزش در زندگی، به ویژه در مقایسه با جمال محبوبش، اشاره دارد. شاعر بیان می‌کند که افکار او تحت تاثیر زیبایی محبوبش قرار دارد و وجود او در زندگی‌اش همچون ریشه‌ای عمیق است. همچنین، او از نقش و تأثیر عشق در دل خودش سخن می‌گوید و در نهایت به این نکته می‌رسد که در مسیر رسیدن به هدف، حتی اگر راهنما هم وجود داشته باشد، کسی از مقصد آگاه نیست. این شعر با تصاویری زیبا و احساساتی عمیق درباره عشق و زیبایی سروده شده است.