نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۲۳۷۵ صائب

صائب / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

تا عبیر افشانی زلف ترا نظاره کرد

نکهت پیراهن یوسف گریبان پاره کرد

نو نیاز عشق چون فرهاد و مجنون نیستیم

طفل ما مشق جنون بر تخته گهواره کرد

زخم من چون ماه نو تا گوشه ابرو نمود

تیغ چون دیوانگان زنجیر جوهر پاره کرد

همچو شبنم غوطه در سرچشمه خورشید زد

در عرق هر کس گل روی ترا نظاره کرد

کار ما اکنون به لطف بی گمانت بسته است

کآنچه می بایست کردن، سعی ما یکباره کرد

هیچ کافر را الهی کودک بدخو مباد!

چاره جوییهای دل صائب مرا بیچاره کرد

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر به تصویر زیبایی از عشق و معشوق می‌پردازد. او از جمال معشوق و تأثیر آن بر دل و جان خود صحبت می‌کند و تأکید می‌کند که عشق او مانند عشق‌های افسانه‌ای فرهاد و مجنون نیست. شاعر احساسات عمیق و زخم‌های عاشقانه‌اش را توصیف می‌کند و به سختی‌ها و دردهایی که در این مسیر تجربه کرده اشاره می‌کند. در پایان، او به ناامیدی و بی‌چاره بودن خود در دل‌مشغولی‌های عشق اشاره می‌کند.