نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۲۴۲۹ صائب

صائب / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

دل پریشان از پریشان گردی نظاره شد

از ورق گردانی آخر مصحفم سی پاره شد

روزی سختی کشان از سنگ می آید برون

کی غم روزی خورد مرغی که آتشخواره شد؟

می زند جوش می گلرنگ خون در پیکرم

تا لب خونخوار آن شیرین پسر میخواره شد

درد می گردد به مقدار پرستاران زیاد

غم نمی گردد به گرد هر که بی غمخواره شد

دستگیری از غریق امید نتوان داشتن

هر که از اهل جهان شد چاره جو، بیچاره شد

در حریم حسن چون آیینه محرم می شود

هر که از سیمین بران قانع به یک نظاره شد

در تماشاگاه او چون دیده قربانیان

جمله ایام حیاتم صرف یک نظاره شد

در جنون گر پوست پوشی کرد مجنون اختیار

پوست از زور جنون بر پیکر من پاره شد

در دل سنگین شیرین رخنه نتوانست کرد

گرچه عاجز در کف فرهاد سنگ خار شد

نفس را زخم زبان اندام نتوانست داد

عاقبت سوهان من هموار ازین انگاره شد

آتش سودای من از چوب گل بالا گرفت

شوخی این طفل بیش از بستن گهواره شد

آب زیرکاه را باشد خطر از سیل بیش

از نگاه زیر چشمی کار من یکباره شد

گر نگردد بر مراد ما فلک، آسوده ایم

زین فلاخن زود خواهد سنگ ما آواره شد

چون کنم صائب نهان در سینه داغ عشق را؟

سینه صبح از شکوه مهر تابان پاره شد

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر از دل‌مشغولی‌ها و پریشانی‌های خویش سخن می‌گوید. او از دردها و رنج‌هایی که از عشق و زندگی تجربه کرده، می‌نویسد. به رغم مشکلات و غم‌ها، او اشاره می‌کند که عشق و امید به زندگی همچنان وجود دارد، هرچند که شرایط سخت باشد. شاعر از تصویرهایی چون نگاهی به معشوق و چالش‌های جانکاه در زندگی بهره می‌برد و نشان می‌دهد که چگونه عشق و زیبایی می‌تواند در دل انسان نفوذ کند. او همچنین به تضادهایی چون غم و شادی، وفاداری و خیانت، و درد و آرامش در زندگی اشاره می‌کند و به‌طور کلی، احساسات عمیق انسانی را در بستر عشق و آلام زندگی به تصویر می‌کشد.