غزل شمارهٔ ۲۵۹۷ صائب
صائب / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
هرکجا خوبان چراغ دلبری بر میکنند
شمع را پروانه، آتش را سمندر میکنند
عشق را با ناتوانان التفات دیگرست
فربهانصافان شکار صید لاغر میکنند
آه ازین خورشیدرخساران که از تردامنی
از گریبان دگر هر صبح سر برمیکنند
غافلان را عمر در امروز و فردا میرود
عارفان امروز را فردای محشر میکنند
نامهپردازان در ایام فراق دوستان
با کدامین دست و دل یارب قلم سر میکنند
در زمین پاک خرسندی قناعتپیشگان
خاک میلیسند و استغنا به شکر میکنند
هوشیاران را غم ایام میسازد زبون
دردنوشان زود غم را خاک بر سر میکنند
پخته شو تا روز محشر ایمن از دوزخ شوی
ورنه عود خام را در کار مجمر میکنند
صحبت دریادلان صائب بهار رحمت است
موم را در یک نفس این قوم عنبر میکنند
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به تبیین وضعیت عشق و روابط انسانی میپردازد. شاعر به زیباییشناسی پرداخته و میگوید که خوبان با دلربایی خود باعث جذب دیگران میشوند و عشق با احساس ضعف و ناتوانی در افراد متفاوت برخورد میکند. همچنین به تأثیر زمان و زندگی میپردازد و اینکه عارفان باید به زندگی امروز اهمیت دهند، چرا که غافلان تنها در آینده زندگی میکنند. در نهایت، شاعر از اهمیت رشد و پختگی در روح و عقل انسان میگوید تا در روز قیامت از عذاب و دوزخ رهایی یابند. بهطور کلی، شعر دعوت به بیداری و آگاهی در زندگی و روابط انسانی است.