غزل شمارهٔ ۲۶۴ صائب
صائب / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
نه ز خامی نقش ها را خام می بندیم ما
پرده بر چشم بد ایام می بندیم ما
دیده خونخوار ما را نیست سیری از شکار
خاکساری را به خود چون دام می بندیم ما
فیض بالادست مینا را طلب در کار نیست
چون لب ساغر، لب از ابرام می بندیم ما
می شود همچون فلاخن شهپر پرواز ما
سنگ اگر بر جان بی آرام می بندیم ما
مطلب ما بی دلان از چشم بستن خواب نیست
در به روی آرزوی خام می بندیم ما
گرچه زخم صبح از خورشید میگردد زیاد
رخنه خمیازه را از جام می بندیم ما
در به روی گفتگو، هر چند باشد دلپذیر
با زبان چرب چون بادام می بندیم ما
در ره افتادگی از ما کسی در پیش نیست
نقش بر روی زمین هر گام می بندیم ما
تیغ را دندانه می سازد سپر انداختن
از دعا دایم راه دشنام می بندیم ما
بستگی کفرست در آیین ما آزادگان
می شود زنار اگر احرام می بندیم ما
نیست صائب چون شرر ما را به جان دلبستگی
چشم در آغاز از انجام می بندیم ما
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر بیانگر نگرش و احساسات شاعر نسبت به زندگی، عشق و مبارزه است. شاعر با تأکید بر تجربه و آگاهی، به انتقاد از خامی و ناپختگی میپردازد و نشان میدهد که ما با آگاهی به چالشها و سختیهای زندگی مواجه میشویم. شاعر به تصورات و آرزوهای ناکام خود اشاره میکند و نشان میدهد که هر چند با مشکلات زیادی روبهرو هستیم، اما همچنان به امید و آرزو ادامه میدهیم. او از دوری و جدایی به عنوان یک واقعیت تلخ سخن میگوید و در عین حال بر قدرت دعا و ارتباط معنوی تأکید میکند. در نهایت، این شعر به نوعی فلسفه زندگی آزادگان اشاره دارد و اینکه راه و هدف نهایی انسانها در برابر سختیها و نا امیدیها همچنان روشن است و بر ارزشهای انسانی تأکید دارد.