غزل شمارهٔ ۲۷۲۷ صائب
صائب / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
یک دل روشن نگهبان جهانی میشود
عصمت یوسف حصار کاروانی میشود
قطره تا دارد نظر بر خویش گرداب فناست
از خودی چون رست بحر بیکرانی میشود
نفس ظالم میشود مظلوم در پیرانهسر
گرگ چون گردید بیدندان، شبانی میشود
هرکه را بینم سری دارد به پای یار خویش
از برای تیر آه من کمانی میشود
شبنمی سیراب میسازد گل نمدیده را
بوی می صائب مرا رطل گرانی میشود
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این اشعار به زیبایی موضوعاتی همچون عشق، ایثار، و تحولات روحی را بیان میکند. دل روشن میتواند جهانی را تحت تأثیر قرار دهد و عصمت یوسف به عنوان نگهبان یک کاروان معرفی میشود. قطرهای که به خود نظر دارد، دچار گرداب فنا میشود، اما وقتی از خود میپردازد به دریاهای بیکران تبدیل میشود. حتی نفس ظالم در پیری میتواند مظلوم باشد و گرگی که بدون دندان میشود، شبان میگردد. هر کسی که به پای محبوبش میافتد، کمان عشق میشود و شبنمی که گل را سیراب میکند، در نهایت بوی می، طعم زیستی عمیق و گرانبها را به ما میدهد. این اشعار به تحولات عاطفی و معنوی میپردازد و نشان میدهد که چگونه عشق و ایثار میتواند فرد را دگرگون کند.