نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۳۰۶۰ صائب

صائب / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)

اگر در دام او اشکی دل دیوانه می ریزد

زچشم دوربینی خونبهای دانه می ریزد

چنان افسرده شد هنگامه بر گرد سرگشتن

که گرد از مصحف بال و پر پروانه می ریزد

برو ناصح نمکدان نصیحت در دلم مشکن

که شور محشر از زنجیر این دیوانه می ریزد

مرا بی دانه در دام خود آورده است صیادی

که اشک شادی مرغان به دامش دانه می ریزد

مرا سنگین دلی در پیچ و تاب تشنگی دارد

که آب زندگی زلفش به دست شانه می ریزد

زشور حشر ترساند فلک دیوانه ما را

چه بیکارست، رنگ سیل در ویرانه می ریزد

نمی دانم که بر گرد سر این شمع می گردد؟

که غیرت طشت آتش بر سر پروانه می ریزد

ز اعجاز سخن در ظرف کاغذ کرده ام صائب

شرابی را که از بویش دل پیمانه می ریزد

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر به حال و روز خود و دردهایش می‌پردازد. او از غمی عمیق صحبت می‌کند که مانند اشک از چشمانش می‌ریزد و به تنگناهایی که در زندگی‌اش با آن‌ها مواجه است، اشاره دارد. شاعر از صیادی سخن می‌گوید که او را در دام خود گرفتار کرده و این دلتنگی باعث می‌شود که شادی‌هایش نیز به دام بیافتد. همچنین، حس تشنگی و نیاز به آب زندگی را با زلف معشوق ارتباط می‌دهد و از هراس از مشکلات و بلایای زندگی می‌گوید. در نهایت، او به قدرت کلام خود اشاره می‌کند که می‌تواند زیبایی‌ها و عواطف عمیق را به تصویر بکشد. به طور کلی، شعر توصیفی از درد، عشق و نیازهای انسانی است.