نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۳۲۱۴ صائب

صائب / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)

زدل کاری که آید از لب خندان نمی آید

گشاد تیر از سوفار چون پیکان نمی آید

ندارد اختیاری چشم من در محو گردیدن

نظر پوشیدن از آیینه حیران نمی آید

بر آن رخسار نازک از نگاه تند می لرزم

که طفل شوخ دست خالی از بستان نمی آید

نفس در پرده داری صبح می سوزد، نمی داند

که مستوری زخورشید سبک جولان نمی آید

کناری گیر ای مژگان زچشم خونفشان من

که با دریا زدن سرپنجه از مرجان نمی آید

دل غمگین زنقل و جام هیهات است بگشاید

گشاد این گره از ناخن و دندان نمی آید

به یک کس دل نبندد دولت هر جایی دنیا

سکندر کامیاب از چشمه حیوان نمی آید

ندارد، هر که دارد پیچ و تابی، وحشت از خلوت

به پای خود برون زنجیر از زندان نمی آید

مجو آرامش از جان مقدس در تن خاکی

که خودداری زدست گوهر غلطان نمی آید

اگر روشندلی بر تیره بختی صبر کن صائب

که بیرون از سیاهی چشمه حیوان نمی آید

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به بیان احساسات و تجربیات انسانی می‌پردازد و نشان می‌دهد که بسیاری از چیزها به راحتی به دست نمی‌آید. شاعر به تنگناها و محدودیت‌هایی اشاره می‌کند که انسان‌ها با آن مواجهند، از جمله نداشتن اختیار بر احساسات و دل‌باختگی. او همچنین به چالش‌های زندگی و ناامیدی از تغییر و آرامش اشاره می‌کند. در نهایت، شعری که بر اهمیت صبر و تحمل تاکید دارد و یادآوری می‌کند که خوشبختی و کامیابی در زندگی به سادگی به دست نمی‌آید و نیاز به تلاش و صبر دارد.