نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۳۲۱۸ صائب

صائب / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)

به خاطر هیچگه آن قامت موزون نمی آید

که آه از سینه ام گلگون قبا بیرون نمی آید

نه (از) پیغام اثر، نه از اجابت نامه ای دارد

زخجلت قاصد آه من از گردون نمی آید

به یک پیمانه عمر رفته را از راه گرداند

زساقی آنچه می آید ز افلاطون نمی آید

لب خمیازه پردازم خمار بوسه ای دارد

به روی کار من آب از می گلگون نمی آید

چسان از پنجه آهن ربا دامن کشد آهن؟

به روی خاک، گنج از جذبه قارون نمی آید

چه خوش مستانه می از خلوت مینا برون آمد

چنین خورشید از ابر تنک بیرون نمی آید

زهندستان به ایران می برم بخت سیه صائب

چها بر سر مرا از طالع وارون نمی آید

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر به بیان احساسات عمیق و اندوه خود می‌پردازد. او به مشکلاتی که در زندگی‌اش دارد اشاره می‌کند و می‌گوید که هیچ زیبایی و شادی‌ای در زندگی‌اش وجود ندارد. تلاش می‌کند تا از گذشته خود یاد کند اما نمی‌تواند راهی برای بازگشت پیدا کند. او از قاصدی که پیامش را به دیگران برساند، ناامید است و به زیبایی‌های موجود در زندگی‌اش که نمی‌تواند به آن‌ها دست یابد، اشاره می‌کند. در نهایت، شاعر به بدبختی و فشارهایی که سرنوشت بر او تحمیل کرده، اعتراف می‌کند و از بی‌عدالتی‌های زندگی ابراز تاسف می‌کند. این اثر بازتابی از یأس و حسرت در ادبیات فارسی است.