نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۳۲۷۱ صائب

صائب / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)

چون ز می صفحه رخسار تو گلگون گردد

چشم نظارگیان کاسه پر خون گردد

حسن را آینه صاف بود روشنگر

چه عجب لیلی اگر واله مجنون گردد؟

کرد از بوسه مرا آن لب نوخط معمور

روزی از پاس نمک داشتن افزون گردد

هرکه دیوانه شد، از پند نگردد عاقل

خون چو شد مشک، محال است دگر خون گردد

خط لب لعل ترا توبه ز خونخواری داد

دل عاشق به چه امید دگر خون گردد؟

نیست از گرد گنه رحمت یزدان را باک

بحر از سیل محال است دگرگون گردد

فیض حق در دل آلوده نگردد نازل

خم چو بی باده شود جای فلاطون گردد

نرسد دام تهی چشم به گرد عنقا

چون کسی باخبر از عالم بیچون گردد؟

چاره غفلت سرشار بود بیداری

کاین سپه زود پریشان ز شبیخون گردد

غوطه در خون زده از حسرت شیرین، چه عجب

دوش فرهاد اگر مسند گلگون گردد

گر چنین خواجه به سیم و زر خود تکیه کند

زود همصحبت و همخانه قارون گردد

حسن صائب ز هوادار کند نشو و نما

سرو در زیر پر فاخته موزون گردد

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به بیان زیبایی و جذابیت ظاهری محبوب و تأثیر آن بر عاشق می‌پردازد. شاعر با توصیف چهره‌ی محبوب که در اثر شراب قرمز و لب‌های بوسیده رنگین شده، احساسات عاشق را به تصویر می‌کشد. او همچنین به دیوانگی عاشق اشاره دارد و می‌گوید که عشق عاقل را نیز دیوانه می‌کند و هیچ کس نمی‌تواند از پند دیگران دور شود. به بیان دیگر، عشق و زیبایی محبوب به قدری عمیق است که افراد را از خود بی‌خود می‌کند و هیچ چیز نمی‌تواند مانع تداوم این احساسات شود. شاعر همچنین بر این نکته تأکید می‌کند که هرچند انسان ممکن است مرتکب گناه شود، ولی رحمت الهی همواره فراهم است و حقیقت و زیبایی در دل‌هایمان نازل می‌شود. در نهایت، بیان می‌کند که اگر کسی به دارایی‌های مادی تکیه کند، ممکن است دچار سقوط و فساد شود.