نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۳۵۴۱ صائب

صائب / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)

دست تاک از اثر نشأه صهباست بلند

این رگ ابر ز سرچشمه میناست بلند

محمل لیلی ازین بادیه چون برق گذشت

همچنان گردن آهو به تماشاست بلند

سطری از دفتر سرگشتگی مجنون است

گردبادی که ازین دامن صحراست بلند

جرأت خصم شود از سپر عجز افزون

خار از افتادگی آبله پاست بلند

با تو خورشید فلک یوسف چاهی باشد

پایه حسن تو بنگر چه قدرهاست بلند

گرد کلفت چه خیال است کند قامت راست؟

در حریمی که کله گوشه میناست بلند

به تماشای سر زلف نخواهی پرداخت

گر بدانی که چه مقدار شب ماست بلند

جای رحم است نه غیرت، که بود شاهد عجز

دست هرکس که درین قلزم خضر است بلند

دست بی حاصل ما صائب اگر کوتاه است

دامن دولت آن زلف چلیپاست بلند

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به توصیف زیبایی‌ها و پیچیدگی‌های عشق و تجربه‌های عاشقانه پرداخته است. شاعر از زخم‌ها و آسیب‌های عاشقانه سخن می‌گوید و با استفاده از استعاره‌ها و تصاویری زیبا به تماشای عشق و زیبایی‌هایی که به آن مربوط می‌شود می‌پردازد. به مثالی از لیلی و مجنون اشاره می‌کند و از ویژگی‌های خاصی چون بلند بودن و جوانب مختلف عشق صحبت می‌کند. در نهایت، شاعر به نوعی از تضعیف و قدرت در روابط عاشقانه اشاره می‌کند و می‌گوید که حتی اگر دستی کوتاه باشد، زیبایی و دولت عشق همچنان ادامه دارد.