نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۳۵۶۵ صائب

صائب / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)

لب لعل تو همان تلخ زبان است که بود

در نگین تو همان زهر نهان است که بود

حسن اهلیت خط هیچ اثر در تو نکرد

آتش خوی تو جانسوز چنان است که بود

دل سنگین ترا ناله ما نرم نکرد

حلقه زلف همان سخت کمان است که بود

شب زلفت ز خط سبز، سیه دل تر شد

این سیه کار همان دشمن جان است که بود

گرچه شد کشور حسن تو ز خط زیر و زبر

همچنان دیده به رویت نگران است که بود

خط بیرحم به انصاف نیاورد ترا

خشم و ناز و ستم و جور همان است که بود

خط ز رخسار تو هرچند قیامت انگیخت

چشم مستت به همان خواب گران است که بود

دل ما با تو چنان است که خود می دانی

گوشه چشم تو با ما نه چنان است که بود

نیست ممکن که دل ما ز وفا برگردد

ما همانیم اگر یار همان است که بود

گرچه نگذاشت اثر عشق تو از نام و نشان

دل ز داغت به همان مهر و نشان است که بود

گرچه شد باده حسن تو ز خط پا به رکاب

صائب از جمله خونابه کشان است که بود

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به توصیف زیبایی و ستمگری معشوق می‌پردازد. شاعر با استفاده از تشبیهات، ظاهری شیرین و در باطن تلخ را برای محبوبش ترسیم می‌کند. او به زهر نهان و آتش خوی محبوب اشاره می‌کند که به رغم زیبایی ظاهری‌اش، دل شاعر را می‌سوزاند. عشق و دلبستگی شاعر به معشوق هیچ‌گاه کمرنگ نمی‌شود، حتی اگر رفتار معشوق نیز تند و نازک باشد. شاعر نشان می‌دهد که علیرغم سختی‌ها و دردهایی که در عشق می‌کشد، همچنان به عشق و یاد محبوب وفادار است. در نهایت، عشق به رغم تمام دشواری‌ها و رنج‌ها همچنان در دل شاعر زنده می‌ماند.