نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۳۶۰۵ صائب

صائب / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)

دل عاشق تهی از اشک دمادم نشود

بحر چندان که زند جوش کرم کم نشود

نتوان حرف کشید از لب ما چون لب جام

راز ما اخگر پیراهن محرم نشود

بیشتر شد ز می ناب مرا تنگی دل

گره از آب محال است که محکم نشود

رفت عمرم همه در پند و نصیحت، غافل

که سگ نفس به تعلیم معلم نشود

یافت سی پاره ز پاشیدن صحبت دل جمع

دل صد پاره ما نیست فراهم نشود

نیست ممکن که به خورشید توانی پیوست

تا دلت آب درین باغ چو شبنم نشود

بوسه زان لب نشود کم به گرفتن صائب

از نگین نقش ز بسیار زدن کم نشود

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر بیانگر احساسات عمیق عاشقانه و دردهای ناشی از جدایی و عدم رسیدن به معشوق است. شاعر به این نکته اشاره می‌کند که دل عاشق هرگز از اشک خالی نمی‌شود و هرگز نمی‌تواند از لب خاموشی بگوید. او به ناامیدی در ابراز عشق و رازها اشاره می‌کند و می‌گوید که با وجود تمام نصیحت‌ها و تجربه‌ها، تجربه‌های عاطفی او نمی‌تواند یادگارهای گذشته را از یاد ببرد. در نهایت، شاعر بر این باور است که هیچ چیز نمی‌تواند معشوق را از او دور کند و عمیق‌ترین احساسات او به سادگی قابل تغییر نیستند.