نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۳۶۰۸ صائب

صائب / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)

حسن را حلقه خط مانع رفتن نشود

نور خورشید، نظربند ز روزن نشود

نبرد خنده ظاهر ز دل تنگ ملال

غنچه را دل تهی از خون به شکفتن نشود

باد دستان ز گرانباری زر آزادند

سنگ یک لحظه فزون بار فلاخن نشود

می شود خرده جانها یکی از وصل هزار

آه اگر دانه من واصل خرمن نشود

دل روشن ز هوادار نبالد بر خویش

شعله ور آتش یاقوت ز دامن نشود

صبح خورشید جهانتاب بود چشم سفید

چشم یعقوب محال است که روشن نشود

چاه خس پوش خطر بیش ز رهزن دارد

دوربین امن ز همواری دشمن نشود

برمیاور سر دعوی ز گریبان غرور

که علم کس به کمال از رگ گردن نشود

سوز دل کم نشد از تیغ شهادت صائب

آتش سنگ خموش از نم آهن نشود

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به بیان مفاهیمی چون عشق، زیبایی، و مشکلات زندگی می‌پردازد. هر بیت به نوعی به جدایی و موانع عشق اشاره دارد و نشان می‌دهد که برخی چیزها از جمله افتخارات و غرور، نمی‌توانند مانع از ارتباط واقعی بین افراد شوند. همچنین، شعر بر این نکته تأکید دارد که خالص بودن و احساسات عمیق، حتی در شرایط سخت و خطرناک، از اهمیت ویژه‌ای برخوردار هستند. به طور کلی، شاعر از تضاد بین مشکلات و زیبایی‌های عشق سخن می‌گوید و بر لزوم ارزش‌گذاری به محبت و ارتباطات واقعی تأکید می‌کند.