نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۳۶۴۲ صائب

صائب / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)

بس که بیماری عشقم به رگ جان پیچید

ساعدم رشته بر انگشت طبیبان پیچید

پیش ازین بحر به دل عقده گرداب نداشت

درد از گریه من در دل عمان پیچید

خار در دامن آتش نتواند آویخت

چون به کف دامن من خار مغیلان پیچید؟

غیر مژگان که شود مانع اشکم، که دگر

دامن بحر به سر پنجه مرجان پیچید؟

کلکش از معنی باریک چو نالی شده است

بس که صائب به سخنهای پریشان پیچید

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

شاعر در این شعر از درد و رنج عشق صحبت می‌کند و بیان می‌کند که بیماری عشقش به عمق وجودش نفوذ کرده و باعث شده که به طبیبان و درمانگران مراجعه کند. او اشاره می‌کند که پیش از این، دلش آرام بوده و حالا به خاطر درد عاطفی‌اش، از گریه دچار مشکل شده است. همچنین او به سختی‌های عشق اشاره می‌کند و اینکه موانع و مشکلات عشق از جمله اشک‌ها و غم‌ها در زندگی‌اش پیچیده شده‌اند. شاعر با زبانی زیبا و استعاری احساساتش را بیان می‌کند و نشان می‌دهد که چقدر عمیقاً تحت تأثیر این عشق است.