نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۳۶۳۸ صائب

صائب / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)

سرو بستان حیا غنچه جبین می باید

نرگس باغ ادب پرده نشین می باید

شوخ چشمی که به صیادی دل می آید

نگهش در پس مژگان به کمین می باید

چشم مخمور و نگه سرخوش و لبها میگون

زاهد کوی خرابات چنین می باید

بر سر تخت دم از عشق زدن بی معنی است

عاشق بی سر و پا خاک نشین می باید

اشک چون بی اثر افتاد به خاکش بسپار

صدف بدگهران زیر زمین می باید

همه آهونگهان بر سر مجنون جمعند

چشم بد دور، نظرباز چنین می باید

صائب اسباب جنونم همه آماده شده است

گوشه چشمی ازان زهره جبین می باید

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر درباره‌ی عشق و زیبایی‌های آن صحبت می‌کند. شاعر به تشریح ویژگی‌هایی از عشق و عاشق می‌پردازد، از جمله حیا، ادب، شوخ‌طبعی و جذابیت‌های ظاهری. او اشاره می‌کند که عاشق واقعی باید در عین حالی که دلنشین است، خاکی و بی‌مدعا باشد. همچنین به زاهدان و افرادی اشاره می‌کند که از زیبایی‌های عشق بی‌خبرند. در نهایت، شاعر به خودشناسی و وضعیت دیوانگی‌ای که عشق ایجاد می‌کند، اشاره می‌کند و آن را با جذابیت‌های ظاهری پیوند می‌زند.