نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۳۶۷۵ صائب

صائب / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)

ز درد و داغ دل تیره خوش جلا گردد

ز گلخن آینه تار باصفا گردد

یکی هزار کند شوق را جدایی اصل

که قطره سیل شود سوی بحر وا گردد

تو سعی کن که به سعادت رسیدگان پیوند

که استخوان به هما چون رسد هما گردد

به خاکبوس حریمش برهنه می آیند

کسی که چون حرم کعبه یک قبا گردد

به راست خانگی خویش اعتماد مکن

که تیر راست بسی از هدف خطا گردد

به احتیاط قدم می نهند بینایان

به وادیی که در او کور بی عصا گردد

به چاره ساز ز بیچارگی توان پیوست

امیدهاست به دردی که بی دوا گردد

به آتش است سزاوار چهره سختی

که سنگ کاسه دریوزه گدا گردد

چو سرو هرکه به آزادگی قناعت کرد

ز برگریز محال است بینوا گردد

اگر به خاک نریزی تو آبروی طمع

به مدعای تو این هفت آسیا گردد

به وصل کعبه رسد بی دلیل و راهنما

مرا کسی که به بتخانه رهنما گردد

به زندگانی جاوید می رسد چون خضر

دلی که آب ازان آتشین لقا گردد

ز شرم بی ثمری پشت من دو تا شده است

اگرچه شاخ ز جوش ثمر دو تا گردد

رقیب را نتوان مهربان به احسان کرد

به طعمه کی سگ دیوانه آشنا گردد؟

ادا به صبح بناگوش می توان کردن

صبوحیی که در ایام گل قضا گردد

نمی کند به شکر تلخ، کام خود صائب

چو طوطیان به سخن هرکه آشنا گردد

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به ابراز احساسات عمیق و پیچیده انسانی، درد، جدایی و تلاش برای رسیدن به سعادت اشاره دارد. شاعر می‌گوید که از درد و مشکلات می‌توان به زیبایی و روشنی دست یافت و اینکه جدایی می‌تواند به شوق و عشق عمیق‌تر منجر شود. او توصیه می‌کند که برای رسیدن به سعادت به افراد موفق پیوند زده شود و از اعتماد به چیزهای ظاهری پرهیز شود، زیرا ممکن است به نتیجه نرسند. شاعر همچنین به این نکته اشاره دارد که در زندگی، احتیاط و دقت لازم است و می‌گوید که کسانی که در مشکلات و چالش‌ها می‌کوشند، می‌توانند راه‌حل‌هایی برای بی‌چارگی پیدا کنند. او بر این باور است که با صبر و پشتکار می‌توان به آزادی و موفقیت دست یافت و یادآوری می‌کند که محبت به رقیب نمی‌تواند به دوستی منجر شود. در نهایت، شعر به زیبایی‌های زندگی و ضرورت تلاش و امید اشاره دارد، همچنین بر اهمیت اعتماد به نفس و پاکدامنی در برخورد با سختی‌ها تأکید می‌کند.