نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۳۶۹۹ صائب

صائب / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)

زمانه ساز به رنگ زمانه می گردد

پرشکسته خس آشیانه می گردد

ز آه خویش بر آن تندخوی می لرزم

که تیر راست به گرد نشانه می گردد

بس است چین جبینی برای رفتن من

که این سمند به یک تازیانه می گردد

تمام خواب غرورست خواجه، زین غافل

که یک دو هفته دیگر فسانه می گردد

به خارزار تعلق مبند دل زنهار

که بیضه سنگ درین آشیانه می گردد

به صدر مجلس اگر راه من فتد صائب

ز خاکساری من آستانه می گردد

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به توصیف تحولات زندگی و تغییرات درونی انسان می‌پردازد. زمانه بر انسان تأثیر می‌گذارد و او را به سمت چالش‌ها و مشکلات می‌کشاند. شاعر به این نکته اشاره دارد که انسان نباید به غرور و خودبزرگ‌بینی دچار شود، زیرا روزگار ناگهان تغییر می‌کند و وضعیت به کام او نخواهد بود. همچنین از تعلق به دنیا و مسایل مادی بر حذر می‌دارد و بر اهمیت خاکساری و تواضع در زندگی تأکید می‌کند. در نهایت، شاعر با زبانی نمادین به بیان دلبستگی‌های انسانی و واقعیت‌های تلخ زمانه می‌پردازد.