نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۳۷۰۵ صائب

صائب / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)

جهان حیات کسی را ضمان نمی‌گردد

که مصدر اثری در جهان نمی‌گردد

ز کلفت تو چه پرواست سیل حادثه را؟

غبار سد ره کاروان نمی‌گردد

قدم ز جاده راستی برون مگذار

که تیر راست خجل از نشان نمی‌گردد

نسیم غنچه تصویر را به حرف آورد

هنوز یار من به من هم‌زبان نمی‌گردد

ز صبح صادق اگر پیرهن کنم در بر

صداقتم به تو خاطر نشان نمی‌گردد

شکایت من از افلاک اختیاری نیست

ستم‌رسیده حریف زبان نمی‌گردد

چه حاجت است نگهبان سیاه‌چشمان را؟

به گرد کله آهو شبان نمی‌گردد

تو بی‌نیاز و به جز حرف گرد سرگشتن

مرا به هیچ حدیثی زبان نمی‌گردد

محبت است و همین شیوه جوانمردی

گمان مبر که زلیخا جوان نمی‌گردد

ز سنگ تفرقه خالی شده است دامانش

به گرد خاک، عبث آسمان نمی‌گردد

هزار بار مرا کرد امتحان صائب

هنوز عشق به من مهربان نمی‌گردد

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر نشان‌دهنده احساسات عمیق و فلسفی شاعر است. شاعر به بررسی مفهوم زندگی و عدم ضمانت آن برای کسی می‌پردازد که تاثیری در جهان ندارد. او بر اهمیت پیروی از راستی و درستکاری تأکید می‌کند و بیان می‌کند که عشق و محبت در زندگی فراتر از کلمات است. در واقع، او با اشاراتی به عشق ناامید و قدرت عشق بر شفای زخم‌های روحی، به این نتیجه می‌رسد که تلاش‌ها و امتحانات عشق همیشه به نتیجه نمی‌رسند. شعر، در نهایت، به تنهایی و حسرت عشق ناکام اشاره دارد.