نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۳۷۲۴ صائب

صائب / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)

اگر چه قامت سرو اعتدال را دارد

کجا نزاکت آن نونهال را دارد؟

ز رستخیز خزان رنگ را نمی بازد

دعای من به دو دست آن نهال را دارد

نه شبنمیم که بالین ز برگ گل سازیم

سر بریده ما زیر بال را دارد

بهار رفت و خزان آب زد بر آتش گل

هنوز بلبل ما قیل و قال را دارد

هلاک شیوه انصاف می شود صائب

همین بس است که او این کمال را دارد

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

شاعر در این شعر به زیبایی و لطافت یک جوان اشاره می‌کند که مشابه درخت سرو است و از ویژگی‌های مثبت و نیکوی او سخن می‌گوید. او می‌گوید که جوانی، حتی در شرایط سخت و در خزان، از زیبایی‌ها و ویژگی‌های خوب خود نمی‌کاهد. حتی اگر بهار برود و خزان بیفتد، عشق و صدای زیبای بلبل هنوز در دل او برقرار است. در نهایت، شاعر به این نتیجه می‌رسد که انصاف در این دنیا از بین می‌رود، اما وجود چنین جوانانی خود نشانگر کمال و زیبایی است.