نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۳۷۲۶ صائب

صائب / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)

غریق عشق چه اندیشه از خطر دارد؟

ز سر گذشته چه پروای دردسر دارد؟

اثر مجو ز دعا تا دلت درست بود

که در شکستگی این بیضه بال و پر دارد

پسر تلاش یتیمی کند ز حسن غریب

صدف چه آبله ها در دل از گهر دارد

کسی ز قید جهان همچو سرو آزادست

که با هزار گره دست بر کمر دارد

به شیشه باده پر زور کار سنگ دارد

ز بیقراری من آسمان خطر دارد

چنان که از سگ خاموش راهرو ترسد

ز آرمیدگی نفس، دل حذر دارد

چو نیست قسمت صائب حدیث تلخی ازو

چه سود ازین که لبت تنگها شکر دارد؟

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به بررسی مفاهیم عشق، خطرات آن و وضعیت انسان در دنیای پرتنش و چالش‌های زندگی می‌پردازد. شاعر به اندیشه‌های عمیق در مورد عشق می‌پردازد و بیان می‌کند که عاشق از درد و مشکلات نمی‌ترسد. در بیت‌ها، به تلاش یتیمانه جوانی در جستجوی زیبایی و گوهری در دل صدف اشاره می‌شود. همچنین، شاعر به آزادی شخصی در برابر فشارهای دنیوی و احساس خطر از وضعیت روحی خود اشاره می‌کند. در نهایت، تأکید بر این نکته است که اگر سرنوشتی تلخ وجود داشته باشد، وجود شکر در زبانی که نمی‌تواند آن را بچشد، فایده‌ای ندارد.