نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۳۷۲۸ صائب

صائب / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)

ز چهره تو بهشت آب و تاب بردارد

ز جلوه تو قیامت حساب بردارد

نصیب سوختگان می رسد ز پرده غیب

همیشه آبله آب از سراب بردارد

چنین که خوی تو کرده است عام ناسازی

عجب که آتش سوزان کباب بردارد

چنان عقیق تو از خون خلق شد سیراب

که از مشاهده اش زخم آب بردارد

بغیر لخت دل و پاره جگر صائب

چه توشه کس ز جهان خراب بردارد؟

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر درباره زیبایی و تأثیر عمیق چهره و جلوه حضور معشوقه صحبت می‌کند. شاعر به توصیف زیبایی‌هایی می‌پردازد که می‌توانند بهشت را تحت تأثیر قرار دهند و قیامت را به حساب آورند. همچنین اشاره می‌کند که سوختگانی که در جستجوی عشق هستند، از دنیای غیب بهره‌مند می‌شوند. شاعر به طعنه می‌گوید که حتی آتش سوزان نیز به این Beauty آنقدر قوی است که تأثیر آن را نمی‌تواند تحمل کند. در نهایت، او از درد و زخم‌های عمیق عشق صحبت می‌کند که حتی با زیبایی‌های عقیق نیز تسکین نمی‌یابد و فقط دل رنجیده را به ارث می‌گذارد.