نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۳۷۶۶ صائب

صائب / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)

ز خط صفا لب میگون یار پیدا کرد

بهار نشأه این باده را دوبالا کرد

گره ز غنچه پیکان گشودن آسان است

دل گرفته ما را توان وا کرد

درین ریاض به بی حاصلی علم گردد

چو سرو مصرع موزونی آن که انشا کرد

سیاه کرد به چشمش جهان روشن را

اگرچه در تن خفاش روح عیسی کرد

مرا به دست تهی همچو شانه می باید

گره ز کار پریشان عالمی وا کرد

نمی رسد به زمین پایش از صدای رحیل

سبکروی که سرانجام زاد عقبی کرد

ز تیغ حادثه پروا نمی کند عاشق

ز موج تر نشود هرکه دل به دریا کرد

در آفتاب جهانتاب محو شد صائب

چو شبنم آن که دل خویش را مصفا کرد

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر درباره زیبایی‌ها و پیچیدگی‌های عشق و زندگی است. شاعر به وصف یاری می‌پردازد که در بهار نمایان می‌شود و انگیزه‌ای برای شادمانی فراهم می‌کند. وی به مشکلات و چالش‌های زندگی اشاره می‌کند و نشان می‌دهد که عشق و احساسات می‌توانند تیره‌روشن‌های جهان را دگرگون کنند. شعر نگاهی عمیق به وضعیت دل‌نگران عاشقان و قدرت تحول عشق در زندگی دارد و به بیان احساسات و زیبایی‌های زندگی می‌پردازد. در نهایت، شاعر از پاکی و زیبایی دل سخن می‌گوید که از زشتی‌ها و مشکلات فراتر می‌رود.