نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۳۷۸۸ صائب

صائب / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)

ز رفتن تو دل خاکسار رفت به گرد

بنای صبر و شکیب و قرار رفت به گرد

ز بیقراری، سنگی به روی سنگ نماند

تو تا سوار شوی این دیار رفت به گرد

امید نیست که دیگر به سینه باز آید

چنین که بی تو دل بیقرار رفت به گرد

چه خاک بر سر بیطاقتی کنم یارب؟

مرا که دام گسست و شکار رفت به گرد

کجاست تیشه فرهاد و مرگ دست آموز؟

که ماند کوه غم و غمگسار رفت به گرد

ز دیده چهره نوخط یار پنهان شد

فغان که مصحف خط غبار رفت به گرد

دلی که داشت در آن زلف دامها در خاک

ز خاکمال ره انتظار رفت به گرد

ز دامنی که فشاند آن دو زلف عنبربار

هزار قافله مشک تاتار رفت به گرد

چو گردباد ازان قامت سبک جولان

چه سروها به لب جویبار رفت به گرد

قدم به خانه زین تا ز دوش خاک نهاد

هزار خانه ازان نی سوار رفت به گرد

ز صفحه رخ او گل به خاک و خون غلطید

ز سبزه خط او نوبهار رفت به گرد

خط غبار به وجه حسن تلافی کرد

اگر دو سلسله مشکبار رفت به گرد

ز خط پشت لبش تازه می شود جانها

که آب خضر درین جویبار رفت به گرد

به روی گوهر اگر گردی از یتیمی بود

ازان عقیق لب آبدار رفت به گرد

ز عارض تو خط سبز فتنه ای انگیخت

که صبح محشر و روز شمار رفت به گرد

ز خاکمال یتیمی امان که خواهد یافت؟

که در صدف گهر شاهوار رفت به گرد

درین دو هفته که ما برقرار خود بودیم

هزار دولت ناپایدار رفت به گرد

غبار هستی پا در رکاب ما صائب

ز خوش عنانی لیل و نهار رفت به گرد

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر درباره غم و درد فراق محبوب است. شاعر در بیتی به بیتی از دل شکسته و دلتنگی‌های خود می‌گوید. او از صبر و شکیبایی سخن می‌گوید که با نبود معشوق از بین رفته‌اند و بی‌قراری وی باعث شده هیچ سنگی بر روی سنگی نماند. شاعر به حالتی ناامیدانه اشاره می‌کند که دیگر امیدی به بازگشت معشوق نیست و دلش آرامش خود را از دست داده است. او به جستجوی نشانه‌هایی از معشوق می‌پردازد و یادآوری می‌کند که چقدر غم و اندوه در زندگی‌اش جاری است. همچنین به زیبایی‌های معشوق و تاثیر آن‌ها بر خود اشاره می‌کند و در نهایت به دشواری‌هایی که به دنبال نبود محبوب بر او وارد می‌شود، می‌پردازد. در کل، شعر حس عمیق دلتنگی و یادآوری زیبایی‌های معشوق را به تصویر می‌کشد.