نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۳۷۹۰ صائب

صائب / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)

دم مسیح دل دردمند ما نخورد

اگر هلاک شود بازی دوا نخورد

تو ای که از دم عیسی فسانه پردازی

بهوش باش که بیمار ما هوا نخورد

بهشت در قدم مرد عاقبت بین است

کسی که رو به قفا می رود قفا نخورد

به لاله طعنه مستی چه می زنی صائب؟

میسرست قدح خوردنش، چرا نخورد؟

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر به موضوعاتی همچون درد و رنج انسان، امید و درمان اشاره می‌کند. او به طعنه به افرادی که به معجزات و داستان‌های عیسی می‌پردازند، هشدار می‌دهد که نتیجه‌گیری‌های سطحی نکنند و از درک واقعی مسائل غافل نشوند. او همچنین به بهشت و زحمات افراد عاقل اشاره می‌کند و در نهایت به مستی و لذت زندگی پرداخته می‌شود. شاعر به مخاطب یادآوری می‌کند که از فرصت‌ها استفاده کند و زندگی را جدی بگیرد.