غزل شمارهٔ ۳۸۱۵ صائب
صائب / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)
بغیر خط که ز رخسار یار برخیزد
که دیده است ز آتش غبار برخیزد؟
چنین که من شده ام پا شکسته، هیهات است
که گرد من ز ره انتظار برخیزد
اگر به سبزه خوابیده بگذری چون آب
به پیش پای تو بی اختیار برخیزد
فتد ز سیلی باد خزان به خاک چو برگ
ز خاک هرچه به فصل بهار برخیزد
چنین که گرد حوادث ز هم نمی گسلد
چسان ز آینه دل غبار برخیزد؟
مرا ز خواب گران قد خم برانگیزد
ز زیر تیغ اگر کوهسار برخیزد
مدار دست ز دامان بیخودی صائب
که هرکه مست فتد هوشیار برخیزد
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به احساسات عمیق و درد درونی شاعر اشاره دارد. شاعر به تو میگوید که تنها زیبایی و خط یار قادر است او را از غبار غم رهایی بخشد. او به انتظار و هجران خود میپردازد و از این که تحت تأثیر حوادث نتوانسته خود را آزاد کند، نگران است. همچنین بیان میکند که در بحرانها و سختیها، مثل ریزش برگها در فصل پاییز، انسان باید بیدار شود و از خواب غفلت بیرون بیاید. در نهایت، شاعر به هشدار دربارهی مستی و بیخودی اشاره میکند و تاکید میکند که هر کس در چنین وضعیتی دچار حالتی از هوشیاری میشود.