نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۳۸۱۷ صائب

صائب / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)

ازین بساط کسی شادمانه برخیزد

که از سر دو جهان عارفانه برخیزد

مدار دست ز دامان آه نیمشبی

که دل ز جای به این تازیانه برخیزد

اثر ز عاشق صادق درین جهان مطلب

که گرد راست روان از نشانه برخیزد

مآل تفرقه جمعیت است آخر کار

دل دو نیم به محشر یگانه برخیزد

قدم برون منه از شارع میانه روی

که از کنار غم بیکرانه برخیزد

ز درد هر سر مو بر تنم زبانی شد

به قدر سوز ز آتش زبانه برخیزد

ز طرف دامن گل آستین فشان گذرد

غبار هرکه ازین آستانه برخیزد

ملاحت تو برآورد گرد از دلها

ز خاک شور محال است دانه برخیزد

اگر به گل گذری، با کمال بیدردی

ز سینه اش نفس عاشقانه برخیزد

ز شعله بال سمندر نمی کند پروا

به می چه پرده شرم از میانه برخیزد؟

نفس شمرده زن ای بلبل نواپرداز

که رنگ گل به نسیم بهانه برخیزد

چو لاله مرهم داغش ز خون بود صائب

سیاه بختی هرکس ز خانه برخیزد

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به بررسی شرایطی می‌پردازد که انسان باید در آن با آگاهی و شناخت از دنیا و خود برخیزد. شاعر می‌گوید که تنها کسی می‌تواند با شادی از جای خود برخیزد که با روحی عارفانه و عمیق به زندگی نگاه کند و دلش از هیچ داغ و دردی به تنگ نیاید. همچنین تأکید می‌کند که در پایان، تفرقه و جدایی سرانجام هر جمعی است و این باعث می‌شود که دل‌ها در محشر به یگانگی برگردند. شاعر به تأثیر عشق و زیبایی نیز اشاره می‌کند و اینکه بایستی از غم دوری کنیم و بر احساسات خود مسلط باشیم. در نهایت، بیان می‌شود که برخی افراد به دلیل سوزش درونی خود و شرایط زندگی سیاه‌بخت هستند و مانند لاله‌ها، داغ خود را پنهان می‌کنند.