غزل شمارهٔ ۳۸۶۸ صائب
صائب / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)
نشاط زنده دلان پایدار می باشد
درین پیاله می بی خمار می باشد
در آفتاب جهانتاب محوگردیدن
نصیب شبنم شب زنده دار می باشد
دل گرفته ز زخم زبان نیندیشد
گشادآبله درخارزار می باشد
ز درد وداغ ندارندعاشقان سیری
زمین سوخته عاشق شرار می باشد
حذر زآه جگرسوز بینوایان کن
که تیغ خشک لبان آبدار می باشد
ز بخت تیره دل سخت نرم می گردد
که شمع در دل شب اشکبار می باشد
نتیجه دل سخت است تنگ خلقیها
پلنگ خشم درین کوهسار می باشد
ز مکر نفس بیندیش در کهنسالی
که زهردربن دندان مار می باشد
چو عیسی آن که کند نفس را عنانداری
به دوش چرخ سبکرو سوار می باشد
چگونه سرو نباشد خجل ز دعوی خویش
که برگ بر دل آزاده بار می باشد
ز پرده حسن همان فیض خویش می بخشد
نقاب چهره عنبر بهار می باشد
بساز با دل پرخون درین جهان صائب
که نافه را نفس مشکبار می باشد
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به توصیف حال و هوای دل زندهدلان و عشق میپردازد. شاعر میگوید که نشاط آنها پایدار و در قلبشان شادی و سرمستی وجود دارد. او اشاره میکند که با وجود مشکلات و زخم زبانها، عاشقان هیچگاه از عشق سیر نمیشوند و تمام دردها و رنجها در دل آنها وجود دارد. همچنین هشدار میدهد که از آه و ناله دیگران غافل نشویم، چرا که در پس لبخندها و آرامشها، ممکن است درد و رنجی وجود داشته باشد. شاعر در نهایت به زیبایی و فیض عشق اشاره میکند و به ضرورت صبر و تحمل در برابر مشکلات زندگی تاکید میکند. در مجموع، این شعر به تمجید از عشق و زیباییهای آن و همچنین رنجها و چالشهای آن میپردازد.