نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۳۸۷۰ صائب

صائب / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)

سبکروان ترا نقش پا نمی باشد

اثر ز پاک فروشان بجانمی باشد

نگاه حسن شناسان همیشه در سفرست

دل غریب خیالان بجا نمی باشد

میان خال وخط وحسن راه بسیارست

اگر چه لفظ ز معنی جدا نمی باشد

ز نوبهار جوانی ذخیره ای بردار

که رنگ وبوی جهان را وفا نمی باشد

مخور فریب تماشای روی کار جهان

که هیچ آینه ای بی قفا نمی باشد

سعادت ازلی از دل شکسته طلب

درین خرابه بغیر از همانمی باشد

غبار قافله آرزوست گردملال

ملال در دل بی مدعا نمی باشد

گره چو وقت سرآیدگرهگشاگردد

گشاد غنچه به دست صبا نمی باشد

به روشنایی هم می روندسوختگان

به وادیی که منم نقش پا نمی باشد

به راه پر خطر عشق راست شو صائب

که غیر راستی اینجا عصا نمی باشد

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به بیان مضامین عمیق و غم‌انگیز در مورد عشق، زندگی و واقعیت‌های آن می‌پردازد. شاعر به ما یادآوری می‌کند که ظواهر دنیوی فریبنده‌اند و هیچ چیز در این جهان پایدار نیست. او به جوانی و گذر زمان اشاره می‌کند و از ما می‌خواهد که از فرصت‌ها استفاده کنیم، زیرا زیبایی و جوانی به سرعت می‌گذرد. همچنین، شاعر به رابطه دشوار عشق و جستجوی سعادت اشاره کرده و تاکید می‌کند که در دل‌هایی که درد و شکست دارند، باید به دنبال خوشبختی بگردیم. در نهایت، او بر اهمیت صداقت و راست‌گویی در مسیر عشق و زندگی تأکید دارد.